مدح و شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام
دو چشم مست تو وقتی به ما نگاه انداخت بـساط گـریـۀ ما را دوبـاره راه انداخت گریز روضه به عباس خورد و مرثیهخوان شرار شعـلۀ غـم را به کـوه کاه انداخت رسید روضه به آنجـا که آب شد نایـاب شکست بغض و نفس را به چنگ آه انداخت عطش که شرم نمیکرد، تیر خواهش را به سوی حـنجـر اطـفال بیپـناه انداخت به ما سپرد عطش را، خودش به علقمه رفت گرفت مشک و علم را به دوش ماه انداخت به سـمـت عـلـقـمـه آمـد عـلیتـبـار یـلی که مرگ را چه سراسیمه در سپاه انداخت به هر طرف که روان شد، گریختند از او هراس را به دل خـلق رو سیاه انداخت چنان شبیه علی ضربه زد که دشمن را میان سـاقـی و سـقـا به اشـتـبـاه انداخت نـخـورد آب کـه او را زلال آب فــرات به یاد اصغر مـعـصوم بیگـناه انداخـت دریغ و درد عمودی رسید و یوسف را از اوج ماه گرفت و به قعر چاه انداخت امان از آن دم تلخی که گفت اخا ادرک نگاه ملتـمسش را به خـیـمـهگاه انداخت |